تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
آشتی
چرا!؟

با پرتاب سنگ فاصله های شیشه ای را باید شکست؟

|+| نوشته شده توسط مشترک در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 17:25 |

من عاشقم

 

بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم
اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم
بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم
بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بککاریم
بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم
بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم
بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم
بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم
 کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است
 شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست
بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم
برای آسمان این دل پک
بیا یک بار مهتابی بسازیم
بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم
کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم
بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم
بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم
بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم
بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تا حالا در این دنیا چه کردیم
بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته
به فکر سیل بی پیایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته
به فکر سیل بی پایان اشکی
که ر.ی چشم یک کودک نشسته
به فکر اینکه باید تا سحرگاه
برای پیوند یک شب دعا کند
ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا کرد
به او یک قلب صاف و بی ریا داد
که در آن موجی از آه و تمناست
پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شکیباست
بیا در خلوت افسانه هامان
برای یک کبوتر دانه باشیم
اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم
بیا با یک نگاه آسمانی
ز درد یک ستاره کم نماییم
 بیا روزی فضای شهرمان را
 پر از آرامش شبنم نماییم
بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم
اگر دل را طلب کردند از تو
مبادا که بگویی ما نداریم
بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم
بیا دلهای عاشق را بگردیم
 که شاید ردی از قلبش بیا بیم
بیا در ساحل نمنک بودن
برای لحظه ای یکرنگ باشیم
بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم
کنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید
و باران قطره های آبیش را
 به روی حجم احساس پاشید
اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم
بیا با آسمان پیمان ببندیم
 که تا او هست ما هم با وفاییم
بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پک و ساده باشیم
بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم

 

|+| نوشته شده توسط مشترک در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 21:25 |

داغ حضرت علی اکبر (ع)

                     

اي ياس چيده، اي گل نقش چمن، علي!                               قرآن آيه آيه‎ي پامال من، علي

مانند قلب من دهنت پر ز خون شده                                       خون گلوت گشته روان از دهن، علي

چسبانده خون به هم، دو لبت را ز گفتگو                                  با چشم خويش حرف برايم بزن، علي

لب تشنه، چشم بسته، نفس مانده در گلو                              زخم تو گشته با دل من هم سخن، علي

تو مثل لاله‎اي که همه گشته برگ برگ                                    من مثل شمع سوخته در انجمن، علي

جايي براي بوسه نمانده به قامتت                                            از بس که زخمت آمده بر زخم تن، علي

ممکن نشد ز روي زمينت کنم بلند                                           از بس که پاره پاره شده اين بدن، علي

ليلا در انتظار تو چشمش بُوَد به راه                                          زينب چگونه بي تو رود در وطن، علي

در حيرتم چگونه ز خونت خضاب شد                                        ماه جمال و زلف شکن در شکن، علي

فرياد من بلند ز اشعار ميثم است                                           سوزد ز سوز او دل هر مرد و زن، علي

|+| نوشته شده توسط مشترک در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 20:48 |

یا حسین

خوشا جانى كه جانانش حسين است
خوشا دردى كه درمانش حسين است
بود فرمانرواى كشور دل
خوشا ملكى كه سلطانش حسین است
به چرخ دين نجوم بيشماريست
ولى ماه درخشانش حسين است
نگردد محفل اسلام تاريك
بلى شمع شبستانش حسين است
به نامش دفتر توحيد مفتوح
خوش آن دفتر كه عنوانش حسين است
حسن جان و عزيز مصطفى بود
ولى آرامش جانش حسين است
به راه عشق پايان نيست ليكن
يقين دارم كه پايانش حسين است
على را بر خليل الله فخريست
بلى جون ذبح عطشانش حسين است
چه صحرايى است يا رب وادى عشق
كه تنها مرد ميدانش حسين است
زمين نينوا هر دم بهار است
چمن پيراى بستانش حسين است
گرش خون خدا خوانم عجب نيست
خدارا اصل قربانش حسين است
بگو اهريمنان كربلا را
كه اين صحرا سليمانش حسين است

|+| نوشته شده توسط مشترک در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 14:21 |

ساحل
 

ساحل افتاده گفت

گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد

آه که من کیستم

موج زخود رسته ای

تیز خرامید و گفت:

هستم اگر میروم

گر نروم نیستم

........

 

|+| نوشته شده توسط مشترک در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 15:31 |

دوست

ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد

باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود

|+| نوشته شده توسط مشترک در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 14:13 |

گل نازم تو با من مهربون باش

 


گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام گل رنگين كمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل اين باغ بي نام و نشون باش

من عاشقي... ! دل خونم

شكسته بي...! محزونم

پناه اين دل بي آشيون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش


گل ناز آسمونم بي ستاره ست

مث ابرا دل من پاره پاره ست

دوباره عطر تو پيچيده در باد

نفس امشب برام عمره دوباره ست

من عاشقي... ! دل خونم

شكسته بي...! محزونم

پناه اين دل بي آشيون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش


گل نازم بگو بارون بباره 

كه چشماتو به ياد من مياره

تماشاي تو زير عطر بارون

چه با من ميكنه امشب دوباره

شب و تنهايي و ماه و ستاره

من عاشقي... ! دل خونم

شكسته بي...! محزونم

پناه اين دل بي آشيون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

|+| نوشته شده توسط مشترک در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 13:11 |

ستاره پنج انتها داره.....

مربع چهار انتها داره.....

مثلث سه انتها داره.....

خط دو انتها داره.....

زندگی یک انتها داره.....

خدا کنه دوستی من و تو مثل دایره بی انتها باشه

|+| نوشته شده توسط مشترک در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 8:6 |

 
|+| نوشته شده توسط مشترک در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 7:32 |